بوي ظهور

بوی ظهور می آید ......
بوی ظهور می آید و مشام جان عاشقان منتظر را معطّر میکند .
بوی ظهور می آید و دلهای غبار گرفته از انتظار طولانی را شادابی وصل فرا می گیرد .
بوی ظهور می آید و فضای زنگار گرفته مادی را مملو از عطر گل های محمدی می کند .
بوی ظهور می آید و در خزان سرد بی مهری ها ، رایحه ی دل انگیز بهار می پراکند .
نسیم دلکش دیدار در پس غروب های غم گرفته آدینه ، نوید رویت جمال دل آرای یار می دهد ، ترنم شادی بخش باران بهاری ، دشتهای تشنه حقیقت ناب ظهور را سیراب می کند و کویر خشک احساس از چشمه زلال کوثر ، حیاتی دوباره می گیرد .
و آن روز .....
مردی از سمت سپیده می آید و مژده طلوع می دهد ، طلوع آفتاب روشن امید ، طلوعی جاودانه و زیبا .
طلایه دار عصر ظهور به پیشواز امام آینه ها می رود و دولت عشق را به او می سپارد .
باغبان بوستان نبوی ، علفهای هرز بوستان بشریّت را وجین می کند و در لا به لای گلهای مریم ، نرگس های خوشبو می کارد ، نهال های تازه مکتب را آبیاری می کند و از گندمزار معرفت ، خوشه لیاقت می چیند .
آئینه ها تمام رخ ، جمال او را می نمایانند ، بلبلکان سرود شادی می خوانند و دست های عاطفه سرشار می شوند .
بوی ظهور می آید . . .
اللهمّ عجّل لولیک الفرج
